تبلیغات
از عشق تا موزیك و شعر - غزلی بسیار زیبا از علی اکبر یاغی تبار
تاریخ : پنجشنبه 30 بهمن 1393 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : امیر محمد محمودیان
مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد

مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض، چون مردی که بی رحمانه ترکش کرده باشی

بدتر از آن، مثل فــرزندی کــــه یک مـــادر بــــــه بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض از تصویر دنیایی کـــه بی تو جای من نیست

بغض دارم؛ مثل یک «باور» که یک «یاور» به بادش داده باشد

مثل «دارا» یی کــه «اسکندر» ذلیلش کرده باشد درد دارد

پشت سالاری که دست غدر همسنگر به بادش داده باشد

حال من؟؟؟: حالِِ غرورِ شاعرِ فحلی که شاگردِ عزیزش

با سرآمد خواندنِ یک شاعــــرِ دیگر بـه بادش داده باشد

شانه ام هم وزنِ نامِ خانه ام ویران و رنج آجین و زخمی است

مثل یک کشور کــــه ظلم حاکمی خودسر به بادش داده باشد

شرمگاه مُرده برمی خیزد؛ امّــــا برنخواهد خاست هرگـــز

پشتِ گرمی که خیانت دیدن از همسر به بادش داده باشد

حسِّ مافوقِ به سربازان خیانت کرده حسّ دردناکی است

مثل ایمانـــی کــه کفرِ شخصِ پیغمبر به بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض، هم سنگِ «برادرخوانده» یِ خودخوانده ای که

نارفیقی ،  تحتِ نامِ نامــیِ «خواهــــر» بــــه بـــادش داده باشد

شکّ ندارم که تـو برمی گردی؛ امّا بر نخواهد گشت دیگر

حرمتِ شعری که مدحِ یک ستم پرور به بادش داده باشد

شانه یعنی مار؟؟... یا نه! مار یعنی شانه؟؟... تعبیر دقیقش؟؟؟

شانه، یعنـــی هرچه یک هم گریه با خنجر به بادش داده باشد

*علی اکبر یاغی تبار*




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: علی اکبر یاغی تبار، اشعار علی اکبر یاغی تبار،

  • پی سی سون
  • روینیا
  • کارت شارژ همراه اول